تبلیغات
ناگهانی....... - خدا چراغی به او داد...
سلام دوستان مطالب وبلاگ بعضیاشون مخاطب خاص داره
بعضیام چون خوشم میاد میذارم
امیدوارم هر کی میخونه خوشش بیاد.


  :: مدیر وب سایت : behnaz
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :





هر کسی خودش{مسئول} کارها و تصمیماتیه که تو زندگیش میگیره....

خدا چراغی به او داد...
                                          برای دیدن ادامه عکسها و دانلود روی این عکس کلیک کنید      

روز قسمت بود ، خدا هستی را قسمت می کرد . خدا گفت : چیزی از من بخواهید هر چه

 که باشد شما را خواهم داد 

سهم تان را از هستی طلب کنید زیرا که خداوند بسیار بخشنده است .

و هر که آمد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن . یکی جثه

ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز . یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را .
 

دراین میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی

 خواهم نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی نه آسمان و نه دریا ، تنها

 کمی از خودت ، تنها کمی از خودت را به من بده .

و خدا کمی نور به او داد .

نام او کرم شب تاب شد .

خدا گفت : آن نوری که با خود دارد بزرگ است . حتی اگر به قدر ذره ای باشد . تو حالا

 همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی .

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست زیرا از

 خدا جز خدا نباید خواست .

هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ

 کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را

 به کرمی کوچک بخشیده است .


عرفان نظرآهاری



::
نویسنده : behnaz
آخرین عنوان های مطالب